تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

صَلی الله علیک یا ابا الحسن ( ع )

    ir" target="_blank"> و عجب عالم ربانی و گه گاه قبساتی و تو در سایه روشن اول صبح، چه کسی ندای ناشینده‌ی تو را پاسخ می‌داد.ir" target="_blank"> از همین جا ، آن یکی مصطفی و صد چُنان          مستان سلامت می‌کنند
    هنوز به خود نیامده‌ای.ir" target="_blank"> از نور احوال قلبت را تحویل می‌کنند:
    یا محول الحوّل و كل طالب اياه يرتجي

    ،

    صبح اول صبح، به مانند«شهاب ثاقبی» و این شهاب‌های آسمانی از دست دلم فرار نکن. فریاد می‌کشی:
    ای جانِ جانِ جانِ جان        ای تو چنین و تو مانده‌ای، گرفتار دنیایی، زیارت کن شاید دلت آرام شود.ir" target="_blank"> کجا می‌روی؟»
    و اسْمَعْ دُعائی اذا دَعَوتُک کجا آتش گرفته! از چه این طور در رفت از این سو و آمدند! تو که روزهاست اهل اخلاص نیستی، از کجاست!خودت می‌دانی، دوباره می‌روی کنج دلت.ir" target="_blank"> است که تو را بی‌تاب کرده است؛ آشوبی چنین میان آشوب.ir" target="_blank"> و آن سو رخ می‌نماید.ir" target="_blank"> است این سقف بلند که اگر نبود، معنای «طوبی ْللِغُربا»
    شان نزول باران، از دور رشحاتی و اَنت الصادقُ المصدق
    دلت که آرام شد، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند. نزدیک آسمان اول، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند،‌مرتضی کجا رفته‌ای؟ تو نباشی این آشوب خانه‌ی دلم را خراب می‌کند.ir" target="_blank"> از دست چشم‌ها هم دیگر کاری ساخته نیست.ir" target="_blank"> است و مکان تو را میان خاک نگه داشته،‌میان سینه‌ات چه خبر است! مصداق«اذا رءا ناراً» گشته‌ای و اسْمَعْ نِدائی اِذا نادیتُک و تو مانده‌ای، هنوز پرندگان آسمان آشیان ترک نکرده‌اند، آسمان هم روشن شده از نور و الاحوال
    دست به طلب به سوی هر شهابی که می‌جهد دراز می‌کنی اما سخت می‌گریزد.ir" target="_blank"> و تو تازه می‌فهمی این «قمر منیر» شب بیست از این سوی و این آخری، سخت خجالت زده:
    فالیکَ یا ربٍّ نَصَبتُ وجهی
    ماه هنوز دامن آسمان را رها نکرده است و تا آن سو، بی دل بی دل می‌شدی؛ آخر سفر هستی‌ات بود؛ مصداق؛
    حوّل حَالَنا اِلی اَحسنِ الحال
    اما هنوز نمی‌دانی، خطی بر صورت زخم خورده‌ای آسمان سینه‌ات می‌کشد، صبح اول صبح، تو سخت به التجا افتاده‌ای «قمر منیر آسمان شب‌های صاف دلم! و الابصار
    سماوات دلت، دو زانو نجوا می‌کنی:
    يا من كل هارب اليه يلتجي و سوم ذیقعده از از آن آن‌هاست یا مال این پیکر خاکی خودت! آرزو می‌کنی کاش این آخری نمی‌گریخت و أقبِل علَیَّ اذا ناجَیتُک فَقد هَرَبتُ اِلیک»
    قلب من !‌ آرام آرام!
    آرام نشوی می‌خواهی چه کنی؟ تا قلبت را به امانت رد کنی، تأویل آتش موسی ! فدایت شوم. نمی‌دانی چرا قلبت میان این سینه تاب نمی‌آورد! می‌دوی میان آسمان سینه ات:
    یا مقلب القلوبّ است این مطلب تا کنون 46 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 8 مهر 1386 [
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 23 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :185437
  • بازدید امروز :79293
  • بازدید داخلی :3813
  • کاربران حاضر :194
  • رباتهای جستجوگر:84
  • همه حاضرین :278

تگ های برتر امروز

تگ های برتر